۹۹+۱ ویژگیِ فردِ سالم از دیدگاه روان‌شناسی (بخش پنجم)

ویژگی‌های فرد سالم:

ده پذیرفتن اصل این‌همانی یا «اصل هوهویت» که به عنوان مبانی و مبادی عقل شناخته می‌شود و در ارتباط با واقعیت قرار می‌گیرد. یعنی آنچه هست، هست و آنچه نیست، نیست. انسان سالم کسی ست که این اصل را به عنوان واقعیت علمی و عقلی می‌پذیرد و بر مبنای آن عمل می‌کند. «آنچه هست، هست» به ما این را بیان می‌دارد که جهان را همان‌گونه که هست بشناسیم و در تخیل خود دست به ساخت دنیا نزنیم. هر کسی جهان را در ذهن و ضمیر خود بسازد و بپروراند که این اصل را زیر پا گذارد، در درک و فهم واقعیت و در برداشت‌های علمی دچار مشکل شده و از سلامت روانی نیز دور خواهد افتاد.

یـــازده – پذیرفتن اصل علیت : در جهان هیچ چیز بی‌علت و سبب اتفاق نیافتاده و نخواهد افتاد. هر معلولی دارای علت یا علت‌هایی است. این اصل به نوعی تعمیم اصل این‌همانی است.(مثال: با وجودی که اشیاء در برابر حرارت پاسخ‌های متفاوتی می‌دهند ولی پاسخ‌های متفاوت را می‌توان در چهارچوبی قرار داد و از اختلافات جزئی گذشت و قاعده و قانونی به عنوان «قوانین حرارتی» وضع کرد و بر مبنای آن به توان فرستادن هواپیماها به آسمان و زیردریایی‌ها به قعر اقیانوس‌ها دست یافت.)

فرد سالم اصل علیت را می‌پذیرد، در نتیجه وقوع هیچ حادثه و اتفاقی را بی‌علت نمی‌داند، که این علت بر اساس قواعد و قوانین مشخصی حرکت می‌کند و بنابراین در جهانی زندگی نمی کند که بر اساس تصورات و تخیلات، دنیا دگرگون شود یا بر اساس میل فردی جهان آنگونه شود و یا چون دیگری چنین خواسته جهان چنین شده.

به قول پاسکال «جهان به زبان ریاضی نوشته شده» و هرگز اتفاقی خارج از قاعده‌ی علیت نیافتاده و هر تغییر و دگرگونی در جهان بر اساس علل و عواملی مشخص صورت گرفته هرچند که آگاهی ما در این زمینه ناقص یا کم باشد. «علیت» و  «احتمالات» اساس و پایه‌ی علم است.

دوازده – انسان سالم درباره‌ی موضوعات دچار تضاد و تناقض نیست. او دارای مجموعه‌ای از نظام باورها، اعتقادات،  جهان‌بینی، فلسفه، درک و برداشت علمی ست که در آن تضاد و تناقض نیست.

تضاد: دو قضیه در یک موقعیت واحد، قابل جمع نباشد.(مثال: شیء نمیتواند هم سیاه باشد هم سفید اما در ضمن می‌تواند نه سیاه باشد نه سفید)= اجتماع محال است.

تناقض: نه تنها دو قضیه در یک موقعیت واحد قابل جمع نباشد بلکه نفی هر دوی قضایا نیز ناممکن است. در نتیجه الزاما یکی درست و ممکن و دیگری نادرست و ناممکن ست.(مثال: انسان نمی‌تواند هم زنده باشد هم مرده ولی در ضمن نمی‌تواند نه زنده باشد نه مرده)= اجتماع محال است و نفی آن‌ها نیز محال.

سیـــزده – این واقعیت را می‌پذیرد که جهان بر اساس احتمالات و امکاناتی که در مقابل خود دارد، موجب حوادث و اتفاقاتی می‌شود.(مثال: تولد ما یک اتفاق از بین میلیون‌ها یا میلیاردها احتمال و امکان بوده. یک اسپرم از بین ۲۰۰-۳۰۰ میلیون اسپرم پدر با یک تخمک از بین هزارها تخمک مادر زمینه را برای وجود ما فراهم می‌کند در حالی که اگر اسپرم یا تخمکِ دیگری از همین مادر و پدر بود دیگر ما وجود نداشتیم و دیگری بود)

این تصور که جهان از آغاز تا پایان نوشته شده، ناشی از کوته نظری و بسته بودن ذهن و ضمیر ماست و یا نوعی از خودشیفتگی ست و به نظر نمی‌رسد سرنوشت و قضا و قدر و تقدیری در کار باشد. برخی بر این باورند که فقط بعضی از حوادث از قبل نوشته شده در حالی که اگر فقط یک حادثه اجباری باشد تمام حوادث قبل و بعد از آن اجباری خواهد بود.

فرد سالم می‌داند در جهانی زندگی می‌کند که به دلیل قوانین فراوان، عللی که موجب نتیجه و معلول واحد میشوند یا علتی که معلول های متفاتی را نتیجه می‌دهد، جهان احتمال و امکان است و با این احتمالات و امکاناتی که از قواعدی مشخصی پیروی می‌کنند، می‌تواند درباره‌ی آنچه در حال رخ‌دادن هست و یا رخ خواهد داد نظری واقع‌بینانه داشته باشد و پیش‌بینی حوادث آینده را برای خود ممکن کند.

چهــــارده – پذیرفتن مرگ به عنوان واقعیتی گریزناپذیر. می‌داند که در «جهان کؤن و فساد» است یعنی هرچه در این جهان مادی به وجود آمده دیر یا زود نابود می‌شود. مرگ را به نوعی دنباله‌ی زندگی و نه مختلف و متفاوت از آن می‌داند و با این واقعیت آشناست که اگر از زندگی بهراسد از مرگ می‌ترسد و اگر با زندگی سازگاری و راحتی داشته مرگ ساده‌تر و آسوده‌تر است.

فرد سالم مرگ را می پذیرد و آن‌را مرتبط با اصولی می‌داند که عدم رعایت آن موجب میشود. به عبارت دیگر مرگ را علل و عواملی ست که به محض فراهم شدن، رخ خواهد داد و در غیر این صورت موجب مرگ نخواهند شد بنابراین مردن یا نمردن بر اساس قاعده و قانونی‌ست در مورد همه‌ی باشندگان از جمله انسان.

فرد سالم باروها و اعتقاداتی مبتنی بر واقعیت و علم و منطق یا نظام کلی ارزشی و اخلاقی خود درباره بعد از مرگ یا مردگان دارد که گرچه در زمینه‌ی فلسفه جای می گیرد ولی در تقابل با علم و عقل و منطق و واقعیت نیست. او در حالی‌که مرگ را در پایگاه و جایگاه خود قرار داده، به زندگی و زنده‌ها می پردازد نه به مرگ و مرده‌ها.

2 Responses to ۹۹+۱ ویژگیِ فردِ سالم از دیدگاه روان‌شناسی (بخش پنجم)

  1. babak می‌گه:

    باسپاس از شما برنامه های روانشناسی را دنبال میکنم

  2. ali می‌گه:

    چقدرخوب بود ایها را یاد میگرفتم زودتر وجزو شخصیتم میشد درکودکی.دیگر خیلی از رنجهایی که کشیدم وبیمورد بیحاصل ومخرب بود رانمیکشیدم.البته همین الان هم خیلی خوبه ولی کمی سخت تر است یادگیری اش.چون باید باورهای غلط را کنارگذاشت واین انرژی میبرد ولی لذتبخشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: