تاشورا
ژانویه 7, 2009 2 دیدگاه
میشناسم گاوی
نه ز او بهره ی شیر است مرا
نه که خواهم بزنم گردن او بهر خوراک
هر دمی بهر چرا
نرم نرمان گذری دارد بر کلبه ی ما
لیک من در عجبم زین موجود …
که به هنگام عبور
نه زند عاروقی اندر پس نشخوار قدیم
نه که ماما کند از ناله ی آن ناله ی این




