Posts filed under 'گفتوگوهای من با سایهام'
تاشورا
میشناسم گاوی
نه ز او بهره ی شیر است مرا
نه که خواهم بزنم گردن او بهر خوراک
هر دمی بهر چرا
نرم نرمان گذری دارد بر کلبه ی ما
لیک من در عجبم زین موجود …
که به هنگام عبور
نه زند عاروقی اندر پس نشخوار قدیم
نه که ماما کند از ناله ی آن ناله ی این
1 comment ژانویه 7, 2009
تیزاندیش
در عجبم زین مردم باریک اندیش تیزبین که از شاهنامه جز
یک بیت زن ستیز هیچ ندانند ولی هرگز حتی فکر لغزشی در
نامه های یحتمل آمده ز میان ابرها نمیکنند .
1 comment نوامبر 10, 2008
س*پوخت
یک سال و چهار ماه و چند روز و اندی پیش بود که س*پوخت
آن دخترک زیباروی را پیرمرد بی دندان و بوسید لبانش را
.
.
.
از نو باید نگاشت چهرهای ، تنی برای عشقبازی
Add comment اکتبر 20, 2008
اول سخن
این وبلاگ تنها جهت ترویج کاربرد عقل ایجاد شده ،
آنچه که 99% مردم در 99% تاریخ آنرا آکبند نگه داشته اند .
3 comments اکتبر 20, 2008




